ای مهربان! پرخاش کن، اما مرا از خود نران
این ما مگر با اخم تو، آسان پریشان میشود؟

دنیا گرفته، عشق من! قدری محبت جور کن
گرچه فقط با بودنت این درد درمان میشود

فرمان آتش میدهی؟ جانم که زیر تیغ توست !
من یک خلیل تازه ام، دانم گلستان میشود

دستور قربانی بده، تا ذبح دستانت شوم
در راه تو جان دادن و مردن چه آسان میشود

هرگونه خواهی با من و این روزگارم تا بکن
ایمان من میگویدم کارم به سامان میشود

/ 0 نظر / 9 بازدید