اون منم که عاشقونه شعر چشماتو میگفتم

اون منم که عاشقونه شعر چشماتو میگفتم...
هنوزم خیس میشه چشمام وقتی یاد تو می افتم...
هنوزم میای تو خوابم تو شبای پر ستاره...
هنوزم میگم خدایا کاشکی برگرده دوباره...

/ 9 نظر / 10 بازدید
r@ha

زمان چیز عجیبیست... میدود... جلو میرود... ودوست داشتنى ترین آدم هاى زندگیت را یا كهنه میكند یا عوض... بعضى ها یا تغییر میكنند یا حقیقت درونشان مشخص میشود... زمان دیر یا زود به تو ثابت خواهد كرد كه كدامشان ماندنى اند و كدامشان رفتنى... " من دعا میكنم " زمان بگذرد و دنیا پر شود از آدم هاى واقعى... آدم هاى كه نه زمان آنها را عوض كند نه زمین...

علی

بمنم سربزن بالینک موافقی؟؟؟؟

زهرا

خيلي عالى بود!![دست][چشمک]

سینا

خیلی زیبا بود

دریا

چرا امید بر عشقی عبث بست ؟ چرا در بستر آغوش او خفت ؟ چرا راز دل دیوانه اش را به گوش عاشقی بیگانه خو گفت ؟ ....................................................[گل]

دریا

به لبهایم مزن قفل خموشی که در دل قصه ای ناگفته دارم ز پایم باز کن بند گران را کزین سودا دلی آشفته دارم ......................................................[گل]

دریا

دیگر نکنم ز روی نادانی قربانی عشق او غرورم را شاید که چو بگذرم از او یابم آن گمشده شادی و سرورم را ................................................[گل]

یخی

زندگی را جست و جو کن با من از عشق گفت و گو کن شعله ورشو تازه تر شو کهنه هارا زیر و رو کن فصل یخبندان گذشته، فصلی که مصیبت آورد باید عاشق شد و با عشق زنده بود و زندگی کرد در تولدی دوباره زندگی را زندگی کرد