زنده رود من و تو همدریم

دیروز دلم بد جور هواشو  کرده بود نتوستم تو خونه بمونم ساعت هشت صبح بود از خونه زدم بیرون اومدم کنار پل نشستم همینجوری نگاه کردم به زنده رود  دلم بد تر گرفت بیچاره خشک شده بود فکر کنم با هم همدرد بودیم چشمه اشکای منم خشکیده ، زنده رود هم عاشق شده مردم رو نگاه میکردم کنار پل قدم میزدن بی تفاوت از حال خرابش هیچ کس نمی دانست که زنده رود هم عاشق شده، هیچ کسی نمیدانست که زنده رود هم تنهاست.

شنبه 1394/5/17  

   

/ 4 نظر / 24 بازدید
r@ha

ماهرانه زندگی کن... قدرتمند و پر انرژی... خودت را برای تغییر و تبدیل به هرآنچه بهترین تو میباشد آماده کن. خالق همه ی زیبایی هایی باش که آینه وجود پروردگارت میشود. وقتی خداوند به تو حیات بخشیده پس حق نداری خودت را دست کم بگیری. تو یک تکه از پازل آفرینشی که اگر نبودی پازل هرچقدر هم بزرگ، اما کامل نبود

r@ha

خواهش میکنم وظیفه بود[گل]

مرادعیسوند

خلوتم مرا میخواند ... ای دنج بی حرفی...! بگو خوشه ی دلتنگیم مرا تا کجای این ناکجا میبرد ...؟؟؟ بگو که در کجای این قصه پیدا خواهم شد ...؟؟

رها

خیلی سخته به خاطر کسی که دوستش داری همه چیز رو از سر راهت خط بزنی بعد بفهمی خودت تو لیستی بودی که اون به خاطر یکی دیگه خطت زده... افسوس![ناراحت]