چشمه نور

 

هر چند که در کوی تو مسکین و فقیریم

رخشنده و بخشنده چو خورشید منیریم

خاریم و طربناک تر از با د بهاریم

خاکیم و دلاویز تر از بوی عبیریم

از ساغرخونین شفق باده ننوشیم

وز سفره رنگین فلک لقمه نچینیم

برخاطر ما گرد ملالی ننشیند

آئینه صبحیم و غباری نپذیریم

ما چشمه نوریم بتابیم و بخندیم

ما زنده عشقیم نمردیم و نمیریم

همصحبت ما باش که چون اشک سحرگاه

روشندلی و صاحب اثر و پا ک ضمیریم

از شوق تو بی تاب تر از باد صبائیم

بی روی تو خاموش تر از مرغ اسیریم

آن کیست که مدهوش غزل های رهی نیست ؟

جزحاسد مسکین که براو خرده نگریم 

رهی معیری

/ 0 نظر / 5 بازدید