دعا بی اثر است

 چـــه شـــده ای دل دیـــوانـــه ؟!!

هـــوایـــش کـــردی؟!!

بـــا دو چشمـــان پـــر از اشـــک صـــدایش کـــردی؟!!

مدتی بود که غافل شده بودم از عشق.

تو مرا باز گرفتار بلایش کردی؟

گفتـه بــودم کـه دلـش مـــعدن بـــی مـــعرفــتیست .....

تـــو نشســـتی و دلـــت خـــوش به وفـــایش کـــردی؟!!! 

بستم آغوش به رویش که از اینجا برود

سینه ام را تو چرا باز سرایش کردی؟

او به احساس تو می زد لگد اما تو

سرمه چشم من از تربت پایش کردی؟

سعی کرده ام که فراموش کنم خاطره اش.

بین هر خاطره ام باز رهایش کردی

به تو می گفتم از اول که خدا افسانه است.

ساده دل باز شکایت به خدایش کردی؟

بارها تجربه کردی که دعا بی اثر است.

باز هم بر سر سجاده  دعایش کردی؟

رفنه او با رقبا سر خوش و خندان لب  و مست

وای بر تو که خودت را به فدایش کردی.

مرجان علیشاهی

/ 0 نظر / 10 بازدید