میدونی

میدونی بن بست زندگی کجاست؟

                          جایی که

                    نه حق خواستن داری 

                            و نه 

                              توانایی فراموش کردنش رو

/ 16 نظر / 22 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سمانه

[ناراحت] تنها حرفی که می تونم بزنم اینکه :درسته[گریه][گریه][گریه]

مرادعیسوند

شمردن را بلد نیستم اما تا دلت بخواهد دوست داشتن بلدم> یک وقتهائی هم می شود که یکی را دو بار دوست داشته باشم[چشمک]

مرادعیسوند

شمردن را بلد نیستم اما دوست داشتن را بلدم یه وقتهائی هست که یکی را دوبار دوست داشته باشم[چشمک]

دختر یخی

سلام ممنون که سر زدی بازم بیا منتظرتم راستی با افتخار لینک شدی بلینک منو [گل]

r@ha

روز ها گذشت و گنجشک با خدا هیچ نگفت فرشتگان سراغش را از خدا می‌گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می‌گفت می آید؛ من تنها گوشی هستم که غصه‌هایش را می‌شنود و یگانه قلبی ام که دردهایش را در خود نگه می‌دارد و سرانجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست فرشتگان چشم به لب هایش دوختند، گنجشک هیج نگفت و خدا لب به سخن گشود: با من بگو از آن چه سنگینی سینه توست گنجشک گفت: “لانه کوچکی داشتم، آرامگاه خستگی هایم بود و سر پناه بی کسی ام تو همان را هم از من گرفتی. این طوفان بی موقع چه بود؟ چه می خواستی از لانه محقرم؟ کجای دنیا را گرفته بود؟ و سنگینی بغضی راه بر کلامش بست. سکوتی در عرش طنین انداز شد فرشتگان همه سر به زیر انداختند خدا گفت: ماری در راه لانه ات بود. خواب بودی. باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند آن گاه تو از کمین کار پر گشودی. گنجشک خیره در خدایی خدا مانده بود خدا گفت: و چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنی ام برخاستی اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود ناگاه چیزی در درونش فرو ریخت های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد

نیلوفر

ممنون موفق و پیروز باشید.[گل][گل]

فرنگیس

سلام خدمت شما مهربونم خواهش میکنم عزیز وظیفمه من متشکرم از حضورتون[گل][گل][گل]

فرنگیس

من نمیگویم درین عالم گرم پو، تابنده، هستی بخش چون خورشید باش تا توانی پاک، روشن مثل باران مثل مروارید باش[قلب]

نیلوفرآبی

تنهایی همین است تکرار نامنظم من بی تو بی آنکه بدانی برای تو نفس می کشم[گریه]