اشکم، ولی بپای عزیزان چکیده ام

اشکم، ولی بپای عزیزان چکیده ام
خارم، ولی بسایه گل آرمیده ام
با یاد رنگ و بوی تو، ای نوبهار عشق
همچون بنفشه سر بگریبان کشیده ام
چون خاک، در هوای تو از پا فتاده ام
چون اشک، در قفای تو با سر دویده ام
من جلوه شباب ندیدم بعمر خویش
از دیگران حدیث جوانی شنیده ام
از جام عافیت، می نابی نخورده ام
وز شاخ آرزو، گل عیشی نچیده ام
موی سپید را، فلکم رایگان نداد
این رشته را به نقد جوانی خریده ام
ای سرو پای بسته، بآزادگی مناز
آزاده من، که از همه عالم بریده ام
گر میگریزم از نظر مردمان، رهی
عیبم مکن، که آهوی مردم ندیده ام
/ 0 نظر / 20 بازدید