تو را من زهر شیرین خوانم ای عشق

تو را من زهر شیرین خوانم ای عشق
که نامی خوش‌تر از اینت ندانم. 
وگر- هر لحظه - رنگی تازه گیری، 
به غیر از« زهر شیرینت نخوانم» 
 تو زهری، زهر گرم سینه‌سوزی، 
تو شیرینی، که شور هستی از توست. 
شراب جام خورشیدی، که جان را 
نشاط از تو، غم از تو، مستی از توست.
بسی گفتند: – «دل از عشق برگیر! 
که: نیرنگ است و افسون است و جادوست!» 
ولی ما دل به او بستیم و دیدیم 
که او زهر است، اما … نوشداروست!
چه غم دارم که این زهر تب‌آلود، 
تنم را در جدایی می‌گدازد 
از آن شادم که در هنگامه‌ی درد، 
غمی شیرین دلم را می‌نوازد.
اگر مرگم به نامردی نگیرد: 
مرا مهر تو در دل جاودانی‌ست. 
وگر عمرم به ناکامی سرآید؛
تو را دارم که مرگم زندگانی‌ست.

 

  • فریدون مشیری

 

/ 2 نظر / 26 بازدید
شیدا(فَرمِہ)

نفس بانو دیگه؟ سپاس از توضیحات شما البته که تغییر نام میدم منتهی در این ساعت سایت برای من باز نمیشه سایه بهشت مامن امن آرامش الهی هست و امید دارم دوستی خوب برای هم و دیگران باشیم سایه ات بر قرار و با دوام هم سایه [گل][لبخند][گل]